در باب بورژوازی رادیکال مولد و سیر آن در تاریخ ایران

[ad_1]

کد خبر:
12099تاریخ انتشار :
۲:۰۹:۲۰ – دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶

حمید آصفی – فعال سیاسی

در باب بورژوازی رادیکال مولد و سیر آن در تاریخ ایران

در باب بورژوازی رادیکال مولد و سیر آن در تاریخ ایران

قسمت دوم

جامعه ایران باید درمسیر تکامل اجتماعی قرار گیرد اگر طبقات بورژوازی ملی، کارگری و سایر اقشار هژمونی فکری و روشنفکران ارگانیک خودرا تولید نمایند امر توسعه متوازن بر هر نوع دولتی از هر جناحی تحمیل خواهد شد. به‌عنوان مثال اگر طبقه کارگر توانست وظایف انقلاب دموکراتیک را به‌جای بورژوازی پیگیری کند به دلیل همان هژمونی فکری سیاسی است که  به دست ‌آورده است. پس کسب هژمونی اقشار تعیین کننده در ایران مساله مهمی است که با سیاست‌زدگی به دست نمی‌آید. وقتی تفکر، تفکر صرف معطوف به قدرت است این مهم دیده نمی شود. طیفی  از جامعه از منافع سرمایه داری دفاع می‌کند، و طیف دیگری ضدسرمایه‌داری است. این در حالی‌ست که  هر دو بورژوازی ملی را قبول ندارند. یکی هم راستا با سرمایه‌داری متروپل امپریالیست است، یکی به اصطلاحا هم راستا با منافع طبقه کارگر. اما در خدمت همان سرمایه داری نخواسته قرار می‌گیرند، چرا؟ برای اینکه به نام طبقه کارگر نفی کامل تمام فراکسیون‌های بورژوازی راخواهان است و چون جهش ممکن نیست به صورت پلشت‌تر سرمایه داری و یا به پوپولیسم دچار می‌شود و دولت‌های فراطبقاتی که دراین بستر شکل میگیرند در نهایت درخدمت سرمایه داری هستند، نه اینکه خودشان مستقیم بخواهند.

چرا بورژوازی ملی ایران باید مطرح شود و رشد و تقویت آن ضروری است؟ در ایران ابتدا بورژوازی ملی به عنوان هژمونی فکری وارد دور می‌شود و نه هژمونی عینی طبقاتی، و هژمونی فکری‌اش هم از دوران مشروطه شکل می‌گیرد. هم روشنفکران ارگانیک یعنی روحانیت این هژمون را داشتند و بخش مهم و تأثیرگذارترین‌شان در این زمینه بودند مثل نائینی و آخوند خراسانی و……. آن‌ها چون تئوری پرداز بودند و توانستند نظریه شورایی بودن اسلام را عنوان کنند و با شیوه خاص خودشان نظریه پردازی کردند.

در انقلاب مشروطه وقتی روشنفکران مشروطه می‌آیند هژمونی اقتصادی بورژوازی ملی هنوز حاکم نشده است ولی با انقلاب مشروطه هژمونی سیاسی و فکری پیدا کردند. هم ارتجاع امپریالیستی روسیه، هم امپریالیسم سرمایه‌داری انگلیس (امپریالیسم به معنای عامیانه) مشروطه ایران را برنمی تابید این‌ها باعث شد که ارتجاع محمدعلی شاه، استبداد صغیر برگردد و از این شکاف استفاده کند. وقتی این اتفاق افتاد و ایران در خطر تجزیه قرار گرفت،  روشنفکران مشروطه به شکل رادیکال، با حکومت قانون در مقابل استبداد ایستاد. بحث هژمونی و برتری فکری در دوره مشروطه را اصل باید دانست بر وجود طبقه بورژوا چون هنوز این طبقه به صورت عینی شکل نگرفته تفکر آن تقدم پیدا می‌کند و بر همین بستر مشروطه خواهان  انقلاب میکنند. درواقع نهادسازی بر تحول اقتصادی و اجتماعی مقدم قرار می‌گیرد و می‌گویند می‌خواهیم نهادسازی کنیم و حکومت قانون را مطرح میکنند برای اینکه اقتصاد مستقل داشته باشیم. شرط بهروزی جامعه ما این است که انقلاب دموکراتیک رخ بدهد تا  تیولداری را ملغی ‌کند. اصلاحات ارضی نمی‌کنند ولی تیولداری را ملغی می‌کنندتا درواقع حاکمیت از طریق واگذاری بهره مالکانه اداره شود و حکومت قانون را جلومی‌آورند. مالیات‌ها مطرح می‌شود. مالیاتی که دستگاه دولت مرکزی ، با قانون وصول می‌کند مالیاتی که  مجلس وضع می‌کند. به این طریق زور از اقتصاد به تدریج  بیرون می‌آورد و مالکیت جزء اصول اولیه می‌شود و هیچ‌کس حق تعرض به اموال مردم را ندارد یعنی به‌طور شفاف  زور را از اقتصاد بیرون می‌برند و حق مالکیت را از شاه
می‌گیرند.

 

  ادامه  دارد

[ad_2]

لینک منبع