اصلاحات؛ ابژه مفقوده سیاست

[ad_1]

کد خبر:
12097تاریخ انتشار :
۲:۱۵:۱۷ – دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶

جواد شقاقی- روزنامه نگار

اصلاحات؛ ابژه مفقوده سیاست

اصلاحات؛ ابژه مفقوده سیاست

با خود فکر می‌کنم اگر کسی در مورد وابستگی‌های سیاسی‌ام، سوالی از من بپرسد، چه جوابی می‌توانم به او بدهم! به احتمال زیاد با لحاظ محافظه‌کاری در مورد عیان ساختن گرایشات سیاسی خودم، خواهم گفت: من خودم را عضو هیچ‌کدام از جناح‌های سیاسی در ایران نمی‌دانم اما موقع رای دادن، به اصلاح‌طلبان رای می‌دهم. باز اگر سوال این‌طور ادامه پیدا کند که چرا به اصلاح‌طلبان رای میدهم، خواهم گفت: چون سیاست‌ها و نظرات این طیف را به منافع و آرمان‌های خودم نزدیک‌تر می‌بینم. اما اگر سوال سوم که ادامه منطقی دو سوال قبل است پرسیده شود، فکر نمی‌کنم که بتوانم پاسخ مناسبی برای آن پیدا کنم! اگر از من پرسیده شود که عقاید و نظرات اصلاح‌طلبان چیست، و فرضا بخواهند که عقاید آن‌ها را مشخصا در حوزه سیاست خارجی شرح بدهم، مطمئنا در دادن جوابی در خور واخواهم ماند.

به راستی، آیا مجموعه‌ای از عقاید منسجم و نظرات مشخص وجود دارد که بتوان آن‌ها را گرایش‌های اصلاح‌طلبی نامید؟ یک فرد اصلاح‌طلب چگونه فردی باید باشد؟ آیا مرزهای مشخصی وجود دارند که سوژه‌های سیاسی با قرار گرفتن درون آن‌ها یک اصلاح‌طلب به‌شمار آیند و با خارج شدن از آن چارچوب‌ها دیگر نتوان آن‌ها را اصلاح‌طلب نامید؟

به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبی در جامعه ایران هیچ مدلول مشخصی ندارد؛ نمی‌توان مجموعه‌ای از تئوری‌ها و نظریه‌های سیاسی را به عنوان ایدئولوژی اصلاحات مشخص نمود؛ وقتی هیچ مدلول مشخصی وجود ندارد، پس نمی‌توان فرد خاصی را به عنوان نمود بارز اصلاح‌طلبی مشخص نمود. اصلاح‌طلبی در ایران همان ابژه مفقوده‌ای است که سوژه‌های انسانی را نسبت به ادامه حیات سیاسی امیدوار نگه می‌دارد. این ابژه مفقوده دست نیافتنی‌ست که حیات سیاسی را در این مرز و بوم پویا نگه‌داشته است؛ نظام سیاسی ایران مدیون اصلاحات است چون بدون آن می‌بایست سال‌ها پیش فاتحه سیاست‌ورزی در ایران خوانده می‌شد. اصلاح‌طلبی یک فانتزی هر روز نو شونده است؛ نه از سوی نهاد یا حزبی خاص، بلکه در اذهان سوژه‌ها؛ بقای اصلاح‌طلبی وابسته به تحول‌خواهی آن نسبت به موقعیت‌های جاری و معمول است؛ آن زمان که سوژه‌ها از زندگی روزمره و موقعیت‌ها و شرایط حاضر سرخورده می‌شوند و ناکامی را در عمق هستی‌شان لمس می‌کنند، دوباره این اصلاحات است که به دادشان می‌رسد و آن‌چه را که ندارند در آن فرامی‌افکنند و سیاست‌ورزی به همین سان ادامه می‌یابد.

 

شکاف‌های اجتماعی و جریان اصلاحات

شکاف‌های اجتماعی، منافع افراد را تعین می‌بخشند و از میان منافع مشترک، نیروهای اجتماعی سربرمی‌آورند و نیروهای اجتماعی نیز به جریان‌های سیاسی شکل می‌دهند. بر این اساس، امروز باید پرسید، جریان اصلاح‌طلبی به کدام شکاف اجتماعی‌ای معطوف است؟ اصلاح‌طلبان در مجلس و یا داخل دولت، پیگیر منافع کدام‌یک از نیرو‌های اجتماعی هستند؟ فراکسیون امید در مجلس برای مقابله با فقر فزاینده در جامعه، تا کنون چه طرحی را آماده کرده است؟ نمایندگان اصلاح‌طلب در مجلس کدام اعتراض را نسبت به طرح‌ها و لایحه‌هایی که برخلاف منافع کارگران هستند، انجام داده‌اند؟ پاسخ به این سوالات مشخص می‌کند که امروز جریان اصلاحات وابسته به کدام شکاف اجتماعی و سیاسی است!

هنگامی که یک جریان سیاسی، نسبت به منافع یک گروه اجتماعی بی‌تفاوت باشد، نباید چندان امیدوار باشد که همگان را زیر لوای خود داشته باشد؛ باید منتظر ریزش حمایت‌ها و یا انشقاق از داخل باشد.

خطوط و مرزهای سیاسی همیشه قابل جابه‌جایی‌اند؛ از آنجایی که وابسته به زندگی اجتماعی‌اند و زندگی نیز جریانی همواره در حرکت و تغییر است. همان‌گونه که اصلاح‌طلبان در مقطعی برای کسب قدرت، خطوط‌شان را با کارگزاران و اعتدال و توسعه منطبق کردند، امروز نیز باید دوباره خطوط‌شان را جابه‌جا کنند یا اینکه برای قدرت و ثروتی که از ائتلاف با اعتدالیون اندوخته‌اند، هزینه بپردازند: انشقاق و به‌هم‌ریختگی خطوط سیاسی.

[ad_2]

لینک منبع